
گر هیچ ترا میل سوی ماست بگو ورنه که رهی عاشق و تنها است بگو گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نیست بگو راست بگومولانا برچسب ها: مولانا...
ادامه مطلب
xa0دردم از یار است و درمان نیز همدل فدای او شد و جان نیز همیاد باد آن کو به قصد خون ماعهد را بشکست و پیمان نیز همدوستان در پرده میگویم سخنگفته خواهد شد به دستان نیز همچون سر آمد دولت شبهای وصلبگذرد ای...
ادامه مطلب
xa0خلاف شرط محبت چهxa0مصلحت دیدیکه برگذشتی و از دوستان نپرسیدیگرفتمت که نیامد ز روی خلق آزرمکه بیگنه بکشی از خدا نترسیدیبپوش روی نگارین و موی مشکین راکه حسن طلعت خورشید را بپوشیدیمحل و قیمت خویش آن زمان ...
ادامه مطلب
xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0xa0xa0گر هیچ ترا میل سوی ماست بگوxa0 xa0 xa0 xa0 ورنه که رهی عاشق و تنها است بگوxa0 xa0 xa0xa0 xa0 xa0 گر هیچ مرا در دل تو جاست بگوxa0 xa0xa0 xa0 xa0 xa0گر هست بگو نیست بگو راست بگوxa0مولاناxa0xa0xa0...
ادامه مطلب
تو بار جانان میبری من بار هجران میبرم !من دوست میدارم جفا کز دست جانان میبرمطاقت نمیدارم ولی افتان و خیزان میبرماز دست او جان میبرم تا افکنم در پای اوتا تو نپنداری که من از دست او جان میبرمتا سر برآورد از گریبان آن نگار سنگدلهر لحظه از بیداد او سر در گریبان میبرمخواهی به لطفم گو بخوان خواهی به قهرم گو برانطوعا و کرها بندهام ناچار فرمان میبرمدرمان ...
ادامه مطلب
تو که کوتاه و طلایی بکنی موها را منِ شاعر به چه تشبیه کنم یلدا را؟ xa0 مثل یک کودک مبهوت که مجبور شود تا به نقاشی اش آبی نکشد دریا را xa0 حرف را می شود از حنجره بلعید و نگفت وای اگر چشم بخواند غمِ نا پیدا را xa0 عطر تو شعر بلندی است رها در همه سو کاش یک باد به کشفت برساند ما را xa0 تو همانی که شبی پر هیجان می آیی تا فراری دهی از پنجره ها سرما را xa0 فال می گیرم و می خوانی و من می خندم بنشین چای بخور خسته نباشی یارا! مهدی فرجی [ چهارشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۶ ] [ 20:38 ] [ Lęílã.Bシ ] [ ]...
ادامه مطلب
من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفاییعهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادمباید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی ای که گفتی مرو اندر پی خوبان زمانهما کجاییم در این بحر تفکر تو کجایی آن نه خالست و زنخدان و سر زل...
ادامه مطلب
گوش کن!جاده، صدا می زند از دورقدم ها...
ادامه مطلب
در این دریا، چه می جویند ماهیهای سرگردانمرا آزاد میخواهی؟ به تنگ خویش برگردانمرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادیاگر این است آزادی مرا بی بال و پر گرداندعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست؟خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردانمن از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده ام ای عشقطلسمی را که بر من بسته بودی، بسته تر گردانبه جای اینکه هیزم بر اجاقی تازه بگذاریهمین خاکستر افسرده را زیر و زبر گردانمن از...
ادامه مطلب
هرگاه یک نگاه به بیگانه می کنیخون مرا دوباره به پیمانه می کنی ای آنکه دست بر سر من میکشی! بگوفردا دوباره موی که را شانه می کنی؟ گفتی به من نصیحت دیوانگان مکنباشد، ولی نصیحت دیوانه می کنی ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدیدر سینهی شکستهدلان خانه می کنی؟ بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبتچون رنگ رخنه در پر پروانه می کنی عشق است و گفته اند که یک قصه بیش نیستاین قصه را به مرگ خود افسانه می کنی ف...
ادامه مطلب
xa0 درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایینقصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدنچشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردامردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه نفهمید کسی منزلت شمس مراقرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند xa0 کاظم بهمنی xa0 برچسبها: کاظم بهمنینوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:0 توسط Lęílã.Bシ| |...
ادامه مطلب
روسری وا می کنی، خورشید عینک می زند!دسته گل غش می کند،پروانه پشتک می زند! کفش در می آوری، قالی علامت می دهد!جامه از تن می کَنی، آیینه چشمک می زند! هر کسی از ظّنِ خود در خانه یارت می شودگاز آتش می خورد! یخچال برفک می زند! میوه ها با پای خود تا پیش دستی می دوندآن طرف کتری به پای خویش فندک می زند! روبرویم می نشینی، جشن بر پا می شودصندلی دف می نوازد!، میز تنبک می زند! درد دلها از لبت تا گوش من صف می کشندپیش از آن چشمت به چشم من پیامک می زند! عشق من! این روزها با اینکه درگیر توامباز هم قلبم برای قب...
ادامه مطلب
xa0 xa0 هر که عاشق نیست او را روز نیست xa0 هر که را عشق است و سوداxa0 روز شد... xa0 xa0 مولانا...
ادامه مطلب
xa0 اندر طلبِ دوست همیبشتابمعمرم به کران رسید و من در خوابم گیرم که وصال دوست درخواهمیافتاین عمرِ گذشته را کجا دریابم؟ xa0 مولانا تگ: مولانا...
ادامه مطلب
xa0 به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینم بیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینم الا ای همنشین دل که یارانت برفت از یاد مرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینم xa0 حافظ...
ادامه مطلب
xa0 تا ولولهٔ عشق تو ، در گوشم شدعقل و خرد و هوش ، فراموشم شد تا یک ورق از عشق تو ، از بر کردمسیصد ورق ، ازعلم فراموشم شد xa0 xa0 مولانا...
ادامه مطلب
xa0 باید امشـب تمام قاصدڪ هاے دنیـا را زندانـی ڪنـم! نڪند فردا صبـح مردم شهـر خبـردار شونـد ڪه تـو دیگر نمی آیـی... xa0 xa0 علیرضا اسفندیارے xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 xa0 هم نظری هم خبری هم قمران را قمریهم شکر اندر شکر اندر شکر اندر شکری هم گل سرخ و سمنی در دل گل طعنه زنیسوی فلک حمله کنی زهره و مه را ببری آن قدح شاده بده دم مده و باده بدههین که خروس سحری مانده شد از ناله گری گر به خرابات بتان هر طرفی لاله رخی استلاله رخا تو ز یکی لاله ستان دگری چونک صلاح دل و دین مجلس دل را شد امینمادر دولت بکند دختر جان را پدری مولانا xa0...
ادامه مطلب