
xa0پاشو ای مست که دنیا همه دیوانه تستهمه آفاق پر از نعره مستانه تستدر دکان همه باده فروشان تخته استآن که باز است همیشه در میخانه تستدست مشاطه طبع تو بنازم که هنوززیور زلف عروسان سخن شانه تست...xa0شهریارxa0...
ادامه مطلب
یه حسی بهم میگه وبلاگم خیلی درب و داغون شدهاز قالب گرفته تا پستا...شلخته ست انگار!! حتما بعدم میام یهxa0گردگیری اساسیش میکنم.شما هم بیاین بهم بگین چه بکنم دیگه...(انگار نه انگار پشت کنکوریم)xa0xa0xa0...
ادامه مطلب
ل// لب از لب گشودم ز ( لیلا) سرودمبه گلبرگ گل ، همچو شبنم غنودمی// یخ...
ادامه مطلب
تو بار جانان میبری من بار هجران میبرم !من دوست میدارم جفا کز دست جانان میبرمطاقت نمیدارم ولی افتان و خیزان میبرماز دست او جان میبرم تا افکنم در پای اوتا تو نپنداری که من از دست او جان میبرمتا سر برآورد از گریبان آن نگار سنگدلهر لحظه از بیداد او سر در گریبان میبرمخواهی به لطفم گو بخوان خواهی به قهرم گو برانطوعا و کرها بندهام ناچار فرمان میبرمدرمان ...
ادامه مطلب
تو جان جان جانی! xa0 ای جان جان جانمxa0xa0تو جان جان جانی بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی پی میبرد به چیزی جانم ولی نه چیزی تو آنی و نه آنی یا جانی و نه جانی بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت اکنون نگاه کردم تو خود همه جهانی گنج نهانی اما چندین طلسم داری هرگز کسی ندانست گنجی بدین نهانی عطار نیشابوری [ پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۶ ] [ 9:46 ] [ Lęílã.Bシ ] [ ] ...
ادامه مطلب
xa0 زخم دارم ، بیشمار از دوستانی، ناشکیب ای رفیق مانده در دل نوشدارویت، کجاست؟ xa0 xa0 سیمین بهبهانی xa0...
ادامه مطلب
سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیماز کوی تو آشفته تر از موی تو رفتیم بگذار بمانند حریف...
ادامه مطلب
xa0 ای صورت پهلو به تبدل زده! ای رنگمن با تو به دل یکدله کردن، تو به نیرنگ گر شور به دریا زدنت نیست از این پسبیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ با من سر پیمانت اگر نیست نیایمچون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی استگر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ یک روز دو دلباخته بودیم من و تو!اکنون تو ز من دلزدهای! من ز تو دلتنگ. فاضل نظریxa0 برچسب ها: فاضل نظری ...
ادامه مطلب
آمدم یادِ تو از دل به برونی فِکنم دل برون گشت ولی یادِ تو با ماست هنوز ...! مهدی اخوان ثالث...
ادامه مطلب
گوش کن!جاده، صدا می زند از دورقدم ها...
ادامه مطلب
قاصدک های پریشان را که با خود باد برد با خودم گفتم مرا هم میتوان از یاد برد ای که می پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند سیل وقتی خانه ای را برد ، از بنیاد برد عشق می بازم که غیر از باختن در عشق نیست در نبردی اینچنین ، هر کس به خاک افتاد، برد شور شیرین ...
ادامه مطلب
xa0 نیست نشان زندگیتا نرسد نشان تو xa0 مولانا ...
ادامه مطلب
در این دریا، چه می جویند ماهیهای سرگردانمرا آزاد میخواهی؟ به تنگ خویش برگردانمرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادیاگر این است آزادی مرا بی بال و پر گرداندعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست؟خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردانمن از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده ام ای عشقطلسمی را که بر من بسته بودی، بسته تر گردانبه جای اینکه هیزم بر اجاقی تازه بگذاریهمین خاکستر افسرده را زیر و زبر گردانمن از...
ادامه مطلب
هر گُلی زیباست اما یاس چیز دیگری ستدر میان سنگ ها الماس چیز دیگری ست ما میان عمر خود خیلی برادر دیده ایمدر وفاداری ولی عباس چیز دیگری ست. ...
ادامه مطلب
از کنارِ منِ افسرده ی تنها تو مرو دیگران گر همه رفتند خدا را تو مرو اشک اگر می چکد از دیده، تو در دیده بمانموج اگر می رود ای گوهرِ دریا تو مرو ای نسیم از برِ این شمع مکش دامنِ نازقصه ها مانده منِ سوخته را با تو مرو ای قرارِ دل ِطوفانی بی ساحلِ منبهرِ آرامش این خاطرِ شیدا تو مرو سایه ی بخت منی از سر من پای مکشبه تو شاد است دلِ خسته خدا را تو مرو ای بهشت نگه ات مایه ی الهامِ سرشکاز کنارِ من افسرده...
ادامه مطلب
xa0 xa0xa0 xa0 Happy Birthday To Me xa0...
ادامه مطلب
هرگاه یک نگاه به بیگانه می کنیخون مرا دوباره به پیمانه می کنی ای آنکه دست بر سر من میکشی! بگوفردا دوباره موی که را شانه می کنی؟ گفتی به من نصیحت دیوانگان مکنباشد، ولی نصیحت دیوانه می کنی ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدیدر سینهی شکستهدلان خانه می کنی؟ بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبتچون رنگ رخنه در پر پروانه می کنی عشق است و گفته اند که یک قصه بیش نیستاین قصه را به مرگ خود افسانه می کنی ف...
ادامه مطلب
امروز تولد وبمه یک ساله شدنت مباااااااارک از همه کسایی که توی این یه سال باهاشون آشنا شدم و همیشه به وبم سر زدن هم بسیار متشکرمxa0 ...
ادامه مطلب
xa0 درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایینقصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدنچشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردامردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه نفهمید کسی منزلت شمس مراقرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند xa0 کاظم بهمنی xa0 برچسبها: کاظم بهمنینوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:0 توسط Lęílã.Bシ| |...
ادامه مطلب
روسری وا می کنی، خورشید عینک می زند!دسته گل غش می کند،پروانه پشتک می زند! کفش در می آوری، قالی علامت می دهد!جامه از تن می کَنی، آیینه چشمک می زند! هر کسی از ظّنِ خود در خانه یارت می شودگاز آتش می خورد! یخچال برفک می زند! میوه ها با پای خود تا پیش دستی می دوندآن طرف کتری به پای خویش فندک می زند! روبرویم می نشینی، جشن بر پا می شودصندلی دف می نوازد!، میز تنبک می زند! درد دلها از لبت تا گوش من صف می کشندپیش از آن چشمت به چشم من پیامک می زند! عشق من! این روزها با اینکه درگیر توامباز هم قلبم برای قب...
ادامه مطلب