تو همانی که دلم لک زده لبخندش را...

متن مرتبط با «گفتی غزل بگو چه بگویم مجال کو» در سایت تو همانی که دلم لک زده لبخندش را... نوشته شده است

راست بگو...

  • نیلوبلاگ

                          گر هیچ ترا میل سوی ماست بگو        ورنه که رهی عاشق و تنها است بگو            گر هیچ مرا در دل تو جاست بگو          گر هست بگو نیست بگو راست بگومولانا  برچسب ها: مولانا...

    ادامه مطلب
  • راست بگو...

  • نیلوبلاگ

    xa0xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0xa0xa0گر هیچ ترا میل سوی ماست بگوxa0 xa0 xa0 xa0 ورنه که رهی عاشق و تنها است بگوxa0 xa0 xa0xa0 xa0 xa0 گر هیچ مرا در دل تو جاست بگوxa0 xa0xa0 xa0 xa0 xa0گر هست بگو نیست بگو راست بگوxa0مولاناxa0xa0xa0...

    ادامه مطلب
  • بس که سکوت کرده ام...

  • نیلوبلاگ

    ناله اگر که بر کشم، خانه خراب میشوی خانه خراب گشته ام، بس که سکوت کرده ام... صائب تبریزی [ شنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۶ ] [ 14:28 ] [ Lęílã.Bシ ] [ ]...

    ادامه مطلب
  • ای جان چه پشیمان که پشیمانیها

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 xa0 ای در سر زلف تو پریشانیهاواندر لب لعلت شکرافشانیهاگفتی ز فراق ما پشیمان گشتیای جان چه پشیمان که پشیمانیها xa0 مولانا...

    ادامه مطلب
  • چه دل آزارترین...

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 آن که می گفت :منم بهر تو غم خوارترین! چه دل آزارترین شد،چه دل آزارترین... xa0 xa0 فریدون مشیری xa0 برچسبها: فریدون مشیرینوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۳۹۶ساعت 16:55 توسط Lęílã.Bシ| |...

    ادامه مطلب
  • حرف آخر را همین لبهای کوچک می زند!

  • نیلوبلاگ

    روسری وا می کنی، خورشید عینک می زند!دسته گل غش می کند،پروانه پشتک می زند! کفش در می آوری، قالی علامت می دهد!جامه از تن می کَنی، آیینه چشمک می زند! هر کسی از ظّنِ خود در خانه یارت می شودگاز آتش می خورد! یخچال برفک می زند! میوه ها با پای خود تا پیش دستی می دوندآن طرف کتری به پای خویش فندک می زند! روبرویم می نشینی، جشن بر پا می شودصندلی دف می نوازد!، میز تنبک می زند! درد دلها از لبت تا گوش من صف می کشندپیش از آن چشمت به چشم من پیامک می زند! عشق من! این روزها با اینکه درگیر توامباز هم قلبم برای قب...

    ادامه مطلب
  • رفته است از این کوچه ی بن بست همانکه همسایه ی دیوار به دیوار دلم بود

  • نیلوبلاگ

    ای کاش! کسی بود که غمخوار دلم بودمانند غزل های خودم، یارِ دلم بود عاشق شده بودم دلم از درد، نمیردآری سخن عشق، پرستارِ دلم بود هرجا نفسم تنگ شد آمد غزلی نوغم بود ولی قافیه، غمخوار دلم بود بازار وفا بود و حراجی محبتیک رهگذرِ مست، خریدار دلم بود یک بوسه فقط، مطلع دل میشد و آنجاسمفونیِ هر شعر، دگر ک...

    ادامه مطلب
  • یک تن به او کمک نرساند چه می کنی!

  • نیلوبلاگ

    xa0 اَصلا رقیه نه به خدا دختر خودتیک شب میان کوچه بماند چه می کنی در بین ازدحام و شلوغی بترسد و یک تن به او کمک نرساند چه می کنی اَصلا خیال کن که کسی دختر تورادر بین جمعیت بکشاند چه میکنی یاکه خدانکرده کسی روی صورتشسیلی محکمی بنشاند چه می کنی یا فرض کن که دخترتو جای بازی اشهرشب دعای مرگ بخواند چه میکنی اَصلا کسی بیاید و با تازیانه اشخاک از لباس او بتکاند چه میکنی مجید تال...

    ادامه مطلب
  • گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟

  • نیلوبلاگ

    گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟ xa0 پر میزند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟ xa0 گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ xa0 تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگهای سبزِ سرآغاز سال کو؟ xa0 رفتیم و پرسش دل ما بیجواب ماند حال سؤال و حوصلهی قیل و قال کو؟ xa0 قیصرامین پور...

    ادامه مطلب