تو همانی که دلم لک زده لبخندش را...

متن مرتبط با «به انسان بودنت شک کن از کیست» در سایت تو همانی که دلم لک زده لبخندش را... نوشته شده است

آن که باز است همیشه در میخانه تست...

  • نیلوبلاگ

    xa0پاشو ای مست که دنیا همه دیوانه تستهمه آفاق پر از نعره مستانه تستدر دکان همه باده فروشان تخته استآن که باز است همیشه در میخانه تستدست مشاطه طبع تو بنازم که هنوززیور زلف عروسان سخن شانه تست...xa0شهریارxa0...

    ادامه مطلب
  • که برگذشتی و ما را به هیچ نخریدی!

  • نیلوبلاگ

    xa0خلاف شرط محبت چهxa0مصلحت دیدیکه برگذشتی و از دوستان نپرسیدیگرفتمت که نیامد ز روی خلق آزرمکه بیگنه بکشی از خدا نترسیدیبپوش روی نگارین و موی مشکین راکه حسن طلعت خورشید را بپوشیدیمحل و قیمت خویش آن زمان ...

    ادامه مطلب
  • سروده ی یکی از دوستان!

  • نیلوبلاگ

    ل// لب از لب گشودم ز ( لیلا) سرودمبه گلبرگ گل ، همچو شبنم غنودمی// یخ...

    ادامه مطلب
  • آن روز صبر رفت که رفت از برم نگار!

  • نیلوبلاگ

    آن روز صبر رفت که رفت از برم نگار!          گویند صبرکن که بیاید ن&...

    ادامه مطلب
  • به قدر مژه بر هم زدنی

  • نیلوبلاگ

     گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟آنقدر مات که یک دم مژه بر هم نزنی؟مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی فریدون مشیری[ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۶ ] [ 16:34 ] [ Lęílã.Bシ ] [ ]Let's block ads! بخوانید...

    ادامه مطلب
  • عاقل و دیوانه یکیست!

  • نیلوبلاگ

    xa0 کمتر ای مونس جان بر من دیوانه بخند . . . که در این دشتِ جنون عاقل و دیوانه یکیست. xa0 شهریار xa0...

    ادامه مطلب
  • که از جوی تو رفتیم

  • نیلوبلاگ

      سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیماز کوی تو آشفته تر از موی تو رفتیم بگذار بمانند حریف...

    ادامه مطلب
  • خَبر از خویشتنم نیست...

  • نیلوبلاگ

      در یاد منی حاجت باغ و چَمنم نیست جای...

    ادامه مطلب
  • هر که لاف عشق زد، نامی هم از فرهاد برد!

  • نیلوبلاگ

    قاصدک های پریشان را که با خود باد برد با خودم گفتم مرا هم میتوان از یاد برد ای که می پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند سیل وقتی خانه ای را برد ، از بنیاد برد عشق می بازم که غیر از باختن در عشق نیست در نبردی اینچنین ، هر کس به خاک افتاد، برد شور شیرین ...

    ادامه مطلب
  • من از سرمایه عالم همین یک "قلب" را دارم

  • نیلوبلاگ

    در این دریا، چه می جویند ماهیهای سرگردانمرا آزاد میخواهی؟ به تنگ خویش برگردانمرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادیاگر این است آزادی مرا بی بال و پر گرداندعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست؟خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردانمن از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده ام ای عشقطلسمی را که بر من بسته بودی، بسته تر گردانبه جای اینکه هیزم بر اجاقی تازه بگذاریهمین خاکستر افسرده را زیر و زبر گردانمن از...

    ادامه مطلب
  • کم به دست آوردمت، افزون ولی انگاشتم!

  • نیلوبلاگ

    کم به دست آوردمت، افزون ولی انگاشتمبیش از اینها از دعای خود توقع داشتم آه ِمن دیشب به تنگ آمد، دوید از سینهامداشت میآمد بسوزاند تو را، نگذاشتم. کاظم بهمنی [ سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ ] [ 15:50 ] [ Lęílã.Bシ ] [ ]...

    ادامه مطلب
  • این قصه را به مرگ خود افسانه می کنی

  • نیلوبلاگ

    هرگاه یک نگاه به بیگانه می کنیخون مرا دوباره به پیمانه می کنی ای آنکه دست بر سر من میکشی! بگوفردا دوباره موی که را شانه می کنی؟ گفتی به من نصیحت دیوانگان مکنباشد، ولی نصیحت دیوانه می کنی ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدیدر سینهی شکستهدلان خانه می کنی؟ بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبتچون رنگ رخنه در پر پروانه می کنی عشق است و گفته اند که یک قصه بیش نیستاین قصه را به مرگ خود افسانه می کنی ف...

    ادامه مطلب
  • دلبر او دیر کند ...

  • نیلوبلاگ

    xa0 xa0 هیچ کس کاش نباشدنگهش بر راهیچشم بر در بُوَدو دلبر او دیر کند ... xa0 xa0 xa0صائب تبریزی xa0 xa0 برچسبها: صائب تبریزینوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:16 توسط Lęílã.Bシ| |...

    ادامه مطلب
  • حرف آخر را همین لبهای کوچک می زند!

  • نیلوبلاگ

    روسری وا می کنی، خورشید عینک می زند!دسته گل غش می کند،پروانه پشتک می زند! کفش در می آوری، قالی علامت می دهد!جامه از تن می کَنی، آیینه چشمک می زند! هر کسی از ظّنِ خود در خانه یارت می شودگاز آتش می خورد! یخچال برفک می زند! میوه ها با پای خود تا پیش دستی می دوندآن طرف کتری به پای خویش فندک می زند! روبرویم می نشینی، جشن بر پا می شودصندلی دف می نوازد!، میز تنبک می زند! درد دلها از لبت تا گوش من صف می کشندپیش از آن چشمت به چشم من پیامک می زند! عشق من! این روزها با اینکه درگیر توامباز هم قلبم برای قب...

    ادامه مطلب
  • عشق از این سلسله خود سلسله جنبان آمد...

  • نیلوبلاگ

    ]]]]]]]]]]>]]]]]]]]>]]]]]]>]]]]>]]>کد ِکج شدَنِ تَصآویر کداهنگ برای وبلاگ ابزار وبلاگ نويسي ابزار وبلاگ نويسي ]]]]]]]]]]>]]]]]]]]>]]]]]]>]]]]>]]>]]]]]]]]]]>]]]]]]]]>]]]]]]>]]]]>]]>ڪدموس اسمایلے ...

    ادامه مطلب
  • بهار...

  • نیلوبلاگ

    و بهار كه شدچشم بگشاييمشايددر فصلِ شگفتی خوش آيندِ شكوفه هاگلی را بيابيمدر انتظارِشاهزاده ی كوچكش، بیتاب ... نيكی فيروزكوهی تگ: نيكی فيروزكوهی...

    ادامه مطلب
  • رفته است از این کوچه ی بن بست همانکه همسایه ی دیوار به دیوار دلم بود

  • نیلوبلاگ

    ای کاش! کسی بود که غمخوار دلم بودمانند غزل های خودم، یارِ دلم بود عاشق شده بودم دلم از درد، نمیردآری سخن عشق، پرستارِ دلم بود هرجا نفسم تنگ شد آمد غزلی نوغم بود ولی قافیه، غمخوار دلم بود بازار وفا بود و حراجی محبتیک رهگذرِ مست، خریدار دلم بود یک بوسه فقط، مطلع دل میشد و آنجاسمفونیِ هر شعر، دگر ک...

    ادامه مطلب
  • یک تن به او کمک نرساند چه می کنی!

  • نیلوبلاگ

    xa0 اَصلا رقیه نه به خدا دختر خودتیک شب میان کوچه بماند چه می کنی در بین ازدحام و شلوغی بترسد و یک تن به او کمک نرساند چه می کنی اَصلا خیال کن که کسی دختر تورادر بین جمعیت بکشاند چه میکنی یاکه خدانکرده کسی روی صورتشسیلی محکمی بنشاند چه می کنی یا فرض کن که دخترتو جای بازی اشهرشب دعای مرگ بخواند چه میکنی اَصلا کسی بیاید و با تازیانه اشخاک از لباس او بتکاند چه میکنی مجید تال...

    ادامه مطلب
  • که دهانش پیش هر غریبه باز نشود؟

  • نیلوبلاگ

    xa0 بار ها گفته ام این شهر بهار نداردباغ نداردبهار نارنج نداردو آدم اگر دلش بگیرددردش را به کدام پنجره بگویدکه دهانش پیش هر غریبه باز نشود؟ xa0 لیلا کردبچه...

    ادامه مطلب
  • سیصد ورق از علم فراموشم شد

  • نیلوبلاگ

    xa0 تا ولولهٔ عشق تو ، در گوشم شدعقل و خرد و هوش ، فراموشم شد تا یک ورق از عشق تو ، از بر کردمسیصد ورق ، ازعلم فراموشم شد xa0 xa0 مولانا...

    ادامه مطلب