
xa0xa0دو قدم مانده به خندیدن برگیک نفس مانده به ذوق گل سرخچشم در چشم بهاری دیگرتحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تانیک سبد عاطفه دارمهمه ارزانی تان..."عید نوروز بر شما مبارک"...
ادامه مطلب
xa0خلاف شرط محبت چهxa0مصلحت دیدیکه برگذشتی و از دوستان نپرسیدیگرفتمت که نیامد ز روی خلق آزرمکه بیگنه بکشی از خدا نترسیدیبپوش روی نگارین و موی مشکین راکه حسن طلعت خورشید را بپوشیدیمحل و قیمت خویش آن زمان ...
ادامه مطلب
ل// لب از لب گشودم ز ( لیلا) سرودمبه گلبرگ گل ، همچو شبنم غنودمی// یخ...
ادامه مطلب
گفته بودی که چرا محو تماشای منی؟آنقدر مات که یک دم مژه بر هم نزنی؟مژه بر هم نزنم تا که ز دستم نرود ناز چشم تو به قدر مژه بر هم زدنی فریدون مشیری[ پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۶ ] [ 16:34 ] [ Lęílã.Bシ ] [ ]Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
xa0 کمتر ای مونس جان بر من دیوانه بخند . . . که در این دشتِ جنون عاقل و دیوانه یکیست. xa0 شهریار xa0...
ادامه مطلب
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست! بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0بگشای لب که قند فراوانم آرزوستxa0 ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0کان چهره مشعشع تابانم آرزوستxa0 بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوستxa0 گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 x...
ادامه مطلب
xa0 ای صورت پهلو به تبدل زده! ای رنگمن با تو به دل یکدله کردن، تو به نیرنگ گر شور به دریا زدنت نیست از این پسبیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ با من سر پیمانت اگر نیست نیایمچون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی استگر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ یک روز دو دلباخته بودیم من و تو!اکنون تو ز من دلزدهای! من ز تو دلتنگ. فاضل نظریxa0 برچسب ها: فاضل نظری ...
ادامه مطلب
در یاد منی حاجت باغ و چَمنم نیست جای...
ادامه مطلب
در این دریا، چه می جویند ماهیهای سرگردانمرا آزاد میخواهی؟ به تنگ خویش برگردانمرا از خود رها کردی و بال پر زدن دادیاگر این است آزادی مرا بی بال و پر گرداندعای زنده ماندن چیست وقتی عشق با ما نیست؟خداوندا دعای دوستان را بی اثر گردانمن از دنیا به جادوی تو دل خوش کرده ام ای عشقطلسمی را که بر من بسته بودی، بسته تر گردانبه جای اینکه هیزم بر اجاقی تازه بگذاریهمین خاکستر افسرده را زیر و زبر گردانمن از...
ادامه مطلب
کم به دست آوردمت، افزون ولی انگاشتمبیش از اینها از دعای خود توقع داشتم آه ِمن دیشب به تنگ آمد، دوید از سینهامداشت میآمد بسوزاند تو را، نگذاشتم. کاظم بهمنی [ سه شنبه بیست و هشتم شهریور ۱۳۹۶ ] [ 15:50 ] [ Lęílã.Bシ ] [ ]...
ادامه مطلب
هرگاه یک نگاه به بیگانه می کنیخون مرا دوباره به پیمانه می کنی ای آنکه دست بر سر من میکشی! بگوفردا دوباره موی که را شانه می کنی؟ گفتی به من نصیحت دیوانگان مکنباشد، ولی نصیحت دیوانه می کنی ای عشق سنگدل که به آیینه سر زدیدر سینهی شکستهدلان خانه می کنی؟ بر تن چگونه پیله ببافم که عاقبتچون رنگ رخنه در پر پروانه می کنی عشق است و گفته اند که یک قصه بیش نیستاین قصه را به مرگ خود افسانه می کنی ف...
ادامه مطلب
امروز تولد وبمه یک ساله شدنت مباااااااارک از همه کسایی که توی این یه سال باهاشون آشنا شدم و همیشه به وبم سر زدن هم بسیار متشکرمxa0 ...
ادامه مطلب
xa0 xa0 من گرفتار شبم در پی ماه آمده امسیب را دست تو دیدم به گناه آمده ام سیب دندان زده از دست تو افتاد زمینباغبانم که فقط محض نگاه آمده ام چال اگر در دل آن صورت کنعانی هستبی برادر همه شب در پی چاه آمده ام شب و گیسوی تو تا باز به هم پیوستندمن به شبگردی این شهر سیاه آمده ام این همه تند مرو شعر مرا خسته مکنمن که در هر غزلم سوی تو راه آمده ام xa0 xa0 فریدون مشیری xa0 برچسبها: فریدون مشیرینوشته شده در پنجشنب...
ادامه مطلب
xa0 درد یک پنجره را پنجره ها می فهمندمعنی کور شدن را گره ها می فهمند سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایینقصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند یک نگاهت به من آموخت که در حرف زدنچشم ها بیشتر از حنجره ها می فهمند آنچه از رفتنت آمد به سرم را فردامردم از خواندن این تذکره ها می فهمند نه نفهمید کسی منزلت شمس مراقرن ها بعد در آن کنگره ها می فهمند xa0 کاظم بهمنی xa0 برچسبها: کاظم بهمنینوشته شده در چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 18:0 توسط Lęílã.Bシ| |...
ادامه مطلب
روسری وا می کنی، خورشید عینک می زند!دسته گل غش می کند،پروانه پشتک می زند! کفش در می آوری، قالی علامت می دهد!جامه از تن می کَنی، آیینه چشمک می زند! هر کسی از ظّنِ خود در خانه یارت می شودگاز آتش می خورد! یخچال برفک می زند! میوه ها با پای خود تا پیش دستی می دوندآن طرف کتری به پای خویش فندک می زند! روبرویم می نشینی، جشن بر پا می شودصندلی دف می نوازد!، میز تنبک می زند! درد دلها از لبت تا گوش من صف می کشندپیش از آن چشمت به چشم من پیامک می زند! عشق من! این روزها با اینکه درگیر توامباز هم قلبم برای قب...
ادامه مطلب
آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندان به چه سودا زد و رفت خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت! هوشنگ ابتهاج تگ: هوشنگ ابتهاج...
ادامه مطلب
و بهار كه شدچشم بگشاييمشايددر فصلِ شگفتی خوش آيندِ شكوفه هاگلی را بيابيمدر انتظارِشاهزاده ی كوچكش، بیتاب ... نيكی فيروزكوهی تگ: نيكی فيروزكوهی...
ادامه مطلب
ای کاش! کسی بود که غمخوار دلم بودمانند غزل های خودم، یارِ دلم بود عاشق شده بودم دلم از درد، نمیردآری سخن عشق، پرستارِ دلم بود هرجا نفسم تنگ شد آمد غزلی نوغم بود ولی قافیه، غمخوار دلم بود بازار وفا بود و حراجی محبتیک رهگذرِ مست، خریدار دلم بود یک بوسه فقط، مطلع دل میشد و آنجاسمفونیِ هر شعر، دگر ک...
ادامه مطلب
xa0 اَصلا رقیه نه به خدا دختر خودتیک شب میان کوچه بماند چه می کنی در بین ازدحام و شلوغی بترسد و یک تن به او کمک نرساند چه می کنی اَصلا خیال کن که کسی دختر تورادر بین جمعیت بکشاند چه میکنی یاکه خدانکرده کسی روی صورتشسیلی محکمی بنشاند چه می کنی یا فرض کن که دخترتو جای بازی اشهرشب دعای مرگ بخواند چه میکنی اَصلا کسی بیاید و با تازیانه اشخاک از لباس او بتکاند چه میکنی مجید تال...
ادامه مطلب
xa0 آری، پاییز نزدیک است،اما پاییز که همیشه صدای خش و خش برگ ها در گذر ها نیست،پاییز که همیشه با بوی مهر نمی آید،گاهی حوالی عطری تلخ پشت یقه ی لباسی تا شده،گاهی هم نم بارانیست که گوشه چشمانت می درخشدپاییز که همیشه لای برگ های زرد و نارنجی نیست،گاهی در دل کاجیست میان یک کاجزار همیشه سبز،گاهی قهوه ایست که سر می رود، غذاییست که ته می گیرد و لبخندیست که بی بهانه بر لبانت می نشیند ساده بگویمت،دلتنگ که باشی پاییز نزدیک است xa0 روزبه معین xa0...
ادامه مطلب