آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست!

خرید بک لینک
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست!

بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست بگشای لب که قند فراوانم آرزوست

ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر کان چهره مشعشع تابانم آرزوست

بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوست

گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست

وان دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست وان ناز و باز و تندی دربانم آرزوست

یعقوب وار وااسفاها همیزنم دیدار خوب یوسف کنعانم آرزوست

والله که شهر بیتو مرا حبس میشود آوارگی و کوه و بیابانم آرزوست

زین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتند یافت مینشود جستهایم ما گفت آنک یافت مینشود آنم آرزوست

هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد کآن عقیق نادر ارزانم آرزوست

پنهان ز دیدهها و همه دیدهها از اوست آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

خود کار من گذشت ز هر آرزو و آز از کان و از مکان پی ارکانم آرزوست

باقی این غزل را ای مطرب ظریف زین سان همیشمار که زین سانم آرزوست

بنمای شمس مفخر تبریز رو ز شرق من هدهدم حضور سلیمانم آرزوست

مولانا

[ پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۶ ] [ 9:35 ] [ Lęílã.Bシ ] [ ]

تو همانی که دلم لک زده لبخندش را......

ما را در سایت تو همانی که دلم لک زده لبخندش را... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 90 تاريخ: چهارشنبه 27 دی 1396 ساعت: 2:46

صفحه بندی