
xa0دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفتزندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفتچشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماندشعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفتدل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولیقصه عاشقی ما سر و سامان نگرفتت...
ادامه مطلب
xa0پاشو ای مست که دنیا همه دیوانه تستهمه آفاق پر از نعره مستانه تستدر دکان همه باده فروشان تخته استآن که باز است همیشه در میخانه تستدست مشاطه طبع تو بنازم که هنوززیور زلف عروسان سخن شانه تست...xa0شهریارxa0...
ادامه مطلب
xa0دردم از یار است و درمان نیز همدل فدای او شد و جان نیز همیاد باد آن کو به قصد خون ماعهد را بشکست و پیمان نیز همدوستان در پرده میگویم سخنگفته خواهد شد به دستان نیز همچون سر آمد دولت شبهای وصلبگذرد ای...
ادامه مطلب
xa0xa0دو قدم مانده به خندیدن برگیک نفس مانده به ذوق گل سرخچشم در چشم بهاری دیگرتحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تانیک سبد عاطفه دارمهمه ارزانی تان..."عید نوروز بر شما مبارک"...
ادامه مطلب
xa0خلاف شرط محبت چهxa0مصلحت دیدیکه برگذشتی و از دوستان نپرسیدیگرفتمت که نیامد ز روی خلق آزرمکه بیگنه بکشی از خدا نترسیدیبپوش روی نگارین و موی مشکین راکه حسن طلعت خورشید را بپوشیدیمحل و قیمت خویش آن زمان ...
ادامه مطلب
xa0 او صبر خواهد از من،بختی که من ندارم!من وصل خواهم از وی، قصدی و که او ندارد و! xa0 xa0شهریار ...
ادامه مطلب
xa0 آتش به دل از گرمی این مرحله دارم پا بر سر گنج گهر از آبله دارم آتش به زر اینجا نفروشند و من خام گرمی طمع از مردم این قافله دارم آن راهنوردم که تهی پایی خود را پیوسته نهان از نظر آبله دارم مینای فلک...
ادامه مطلب
ل// لب از لب گشودم ز ( لیلا) سرودمبه گلبرگ گل ، همچو شبنم غنودمی// یخ...
ادامه مطلب
آن روز صبر رفت که رفت از برم نگار! گویند صبرکن که بیاید ن&...
ادامه مطلب
تو بار جانان میبری من بار هجران میبرم !من دوست میدارم جفا کز دست جانان میبرمطاقت نمیدارم ولی افتان و خیزان میبرماز دست او جان میبرم تا افکنم در پای اوتا تو نپنداری که من از دست او جان میبرمتا سر برآورد از گریبان آن نگار سنگدلهر لحظه از بیداد او سر در گریبان میبرمخواهی به لطفم گو بخوان خواهی به قهرم گو برانطوعا و کرها بندهام ناچار فرمان میبرمدرمان ...
ادامه مطلب
xa0 کمتر ای مونس جان بر من دیوانه بخند . . . که در این دشتِ جنون عاقل و دیوانه یکیست. xa0 شهریار xa0...
ادامه مطلب
آن گفتنت که بیش مرنجانم آرزوست! بنمای رخ که باغ و گلستانم آرزوست xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0بگشای لب که قند فراوانم آرزوستxa0 ای آفتاب حسن برون آ دمی ز ابر xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0کان چهره مشعشع تابانم آرزوستxa0 بشنیدم از هوای تو آواز طبل باز xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0xa0باز آمدم که ساعد سلطانم آرزوستxa0 گفتی ز ناز بیش مرنجان مرا برو xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 x...
ادامه مطلب
تو جان جان جانی! xa0 ای جان جان جانمxa0xa0تو جان جان جانی بیرون ز جان جان چیست آنی و بیش از آنی پی میبرد به چیزی جانم ولی نه چیزی تو آنی و نه آنی یا جانی و نه جانی بس کز همه جهانت جستم به قدر طاقت اکنون نگاه کردم تو خود همه جهانی گنج نهانی اما چندین طلسم داری هرگز کسی ندانست گنجی بدین نهانی عطار نیشابوری [ پنجشنبه بیست و یکم دی ۱۳۹۶ ] [ 9:46 ] [ Lęílã.Bシ ] [ ] ...
ادامه مطلب
سوگند به موی تو که از کوی تو رفتیماز کوی تو آشفته تر از موی تو رفتیم بگذار بمانند حریف...
ادامه مطلب
xa0 ای صورت پهلو به تبدل زده! ای رنگمن با تو به دل یکدله کردن، تو به نیرنگ گر شور به دریا زدنت نیست از این پسبیهوده نکوبم سر سودازده بر سنگ با من سر پیمانت اگر نیست نیایمچون سایه به دنبال تو فرسنگ به فرسنگ من رستم و سهراب تو! این جنگ چه جنگی استگر زخم زنم حسرت و گر زخم خورم ننگ یک روز دو دلباخته بودیم من و تو!اکنون تو ز من دلزدهای! من ز تو دلتنگ. فاضل نظریxa0 برچسب ها: فاضل نظری ...
ادامه مطلب
آمدم یادِ تو از دل به برونی فِکنم دل برون گشت ولی یادِ تو با ماست هنوز ...! مهدی اخوان ثالث...
ادامه مطلب
گوش کن!جاده، صدا می زند از دورقدم ها...
ادامه مطلب
قاصدک های پریشان را که با خود باد برد با خودم گفتم مرا هم میتوان از یاد برد ای که می پرسی چرا نامی ز ما باقی نماند سیل وقتی خانه ای را برد ، از بنیاد برد عشق می بازم که غیر از باختن در عشق نیست در نبردی اینچنین ، هر کس به خاک افتاد، برد شور شیرین ...
ادامه مطلب
xa0 نیست نشان زندگیتا نرسد نشان تو xa0 مولانا ...
ادامه مطلب
هر گُلی زیباست اما یاس چیز دیگری ستدر میان سنگ ها الماس چیز دیگری ست ما میان عمر خود خیلی برادر دیده ایمدر وفاداری ولی عباس چیز دیگری ست. ...
ادامه مطلب